ما سرباز بودیم

نویسنده: دبی لین الیاس

بر اساس کتاب پرفروش غیرداستانی، 'ما سرباز بودیم' وقایع و تجربیات سرهنگ دوم هال مور و اولین گردان سواره نظام هفتم - همان واحد تحت فرماندهی جورج کاستر در قتل عام 100 نفر در لیتل بیگ هورن را روایت می کند. + سال‌ها پیش - آنها اولین سربازان آمریکایی بودند که در سال 1965 وارد درگیری خونین با ویتنام شمالی شدند.

هنگامی که رئیس جمهور لیندون جانسون دستور افزایش حضور آمریکا در ویتنام را صادر کرد، سرهنگ مور، فارغ التحصیل از هاروارد، مرد خانواده، دانشجوی جنگ، کهنه سرباز کارکشته و رهبر طبیعی متولد شده، برای رهبری نخبگان اول از هفتم انتخاب می شود. به سرعت وارد عمل در فورت بنینگ، جورجیا می شود و گروهی از مردان جوان فداکار، بی گناه را آموزش می دهد، که بسیاری از آنها در نهایت جان خود را در نبرد در دره ایا درنگ می دهند. دانستن دست اول از وحشت جنگ، با گروهبان زندانی ابد ارتش. سرگرد باسیل پلاملی در کنار خود، مور نیروهای استخدام شده خود را در سختی های آموزش رزمی قرار می دهد، از جمله برای اولین بار، استفاده از Hueys به عنوان حامل در میدان نبرد و M-16، دو چیزی که برای همیشه چهره جنگ و جنگ را تغییر می دهد. سطح کشتار با این حال، او همچنین وضعیت را انسانی می کند و سطوحی از اعتماد به نفس و وفاداری را در نیروهای جوان خود ایجاد می کند و وعده می دهد که او اولین قدمی است که به میدان نبرد می رود و آخرین نفری که آن را ترک می کند، و برای زندگی آنها بیش از هر چیز ارزش قائل است مگر برای شکست دادن دشمن. .

هنگامی که به ویتنام می‌روید، دستوراتی از رده‌های بالا صادر می‌شود و مور و حدود 400 نفر از افرادش را به نبردی می‌فرستند که آنها را توسط 2000 سرباز ویتنام شمالی محاصره می‌کند. مور و پلاملی فوراً متوجه می‌شوند که این یک کمین است، با این حال بر سر موضع خود ایستاده‌اند و مردانی که همگی از کمک‌ها بریده‌اند، و بسیاری از واحدهای خود قطع شده‌اند، به شجاعت، شجاعت، افتخار، وظیفه و بقا معنای جدیدی می‌دهند. زمانی که «فلز با گوشت برخورد می‌کند» از نگاه مور و مردانش، منظره‌ای وحشتناک، دلخراش و حتی دلخراش از هرج و مرج و وحشت جنگ به ما داده می‌شود – حتی بیشتر از فیلم «نجات سرباز رایان» اسپیلبرگ.

با این حال، بیش از یک فیلم در مورد جنگ، «ما سرباز بودیم» مطالعه شخصیت هال مور و مردانش است. تصویر مل گیبسون از مور بدون شک بهترین بازی حرفه ای او است، که ترکیبی از یک سرباز بی سر و صدا و تیغ تیز با وفاداری بی چون و چرا به خدا، کشورش و مردانش، با قطب نما اخلاقی که منعکس کننده فداکاری و مهربانی آرام به خانواده اش است را کامل می کند. . در نقش پلاملی، سم الیوت کاملاً در نقش واقعی، بدون مزخرف، کهنه سرباز چرمی جنگ، وفادار به فرمانده خود، تمایلی به تغییر ندارد (وقتی به پلاملی گفته می شود قبل از رفتن به نبرد M-16 بگیرید، پاسخ می دهد: زمانی که به یکی نیاز داشته باشم، تعداد زیادی از آنها روی زمین دراز خواهند کشید.») و به ظاهر بی باک. گرگ کینیر با ایفای نقش سرگرد بروس 'اسنکشیت' کراندال به اوج جدیدی در حرفه خود می رسد. کرندال نه تنها در فیلم، بلکه در خود جنگ نقش مهمی دارد، و کراندال خلبان هلیکوپتری است که ' سواره نظام جدید' را رهبری می کند و بارها و بارها در مواجهه با خطر پرواز می کند و در موقعیت های خطرناک قرار می گیرد، نه تنها برای آوردن افراد و مهمات به مور. ، اما مرده ها و مجروحان را به پرواز درآورد. حالات چهره کینیر با هر بار تازه ای از روح های گمشده که از میدان جنگ می گیرد، همه چیز را می گوید.

همچنین بری پپر در نقش جو گالووی، عکاس خبری و جنگجوی نسل پنجم ارتش که در اواسط نبرد به صحنه می‌آید و تنها به قصد عکاسی از جنگ، به صحنه می‌آید، اما پس از آن خود را با تفنگ به جای دوربین در دست می‌بیند، در نقش جو گالووی ارائه می‌شود. تا نه تنها جان خود، بلکه اطرافیانش را نجات دهد. فلفل که با فیلم های جنگی غریبه نیست و در «سرباز رایان» کار تحسین برانگیزی داشته است، در اینجا ناامید نمی شود و احساسات خام را به شخصیت وارد می کند. این گالووی است که به همراه خود مور کتابی را که این فیلم از آن آمده است نوشته است.

کارگردان/نویسنده راندال والاس (که همچنین «شجاع دل» و «پرل هاربر» را نوشت) با ترکیب سه جبهه - مور و مردانش در نبرد، دیدگاه ویتنام شمالی و عزیزانی که در کلمبوس، جورجیا باقی مانده‌اند - کار مؤثری انجام می‌دهد. و هر موقعیت را با دقت محاسبه شده شطرنج به هم می زند. توجه او به جزئیات فقط به شدت فیلم می افزاید. از یونیفرم‌های معتبر و سلاح‌های آمریکایی‌ها و ویتنامی‌های شمالی گرفته تا حملات ناپالم گلوله‌ای آتشین توسط Skyraiders و Hueys در پاسخ به ندای مور از «پیکان شکسته»، این اثر یک کتاب درسی نظامی است.

یکی از تلخ ترین و دراماتیک ترین کنایه های فیلم در فورت بنینگ اتفاق می افتد. احتمالاً به دلیل خودخواهی و اعتماد به نفس بیش از حد، نیروهای ارتشی میزان تلفات زیادی را که در ایا درنگ متحمل شده اند، نمی دانند و به همین دلیل، هیچ پرسنلی برای توصیه به خانواده ها در مورد از دست دادن عزیزانشان ندارند. در نتیجه، ارتش به استفاده از یک شرکت تاکسی برای ارسال تلگرام روی پله‌های در متوسل می‌شود. مادلین استو، قانع کننده و قوی به عنوان همسر ارتش فداکار مور، جولی، موضوع را به دست می گیرد و پس از گرفتن اولین تلگرام برای تحویل شخصا، به شرکت تاکسی دستور می دهد که تمام تلگراف های آینده را برای او بیاورد. پس از تحویل شماره یک، او به خانه برمی گردد تا پشته ای از 50 یا بیشتر تلگراف را بیابد... و آنها به آمدن ادامه می دهند. دیالوگ خیلی کم لرز خیلی واقعی

اگر «نجات سرباز رایان» برای همیشه تفسیر هالیوود از جنگ را تغییر داد، «ما سرباز بودیم» شکل جدید آن را تعریف می‌کند. دیگر نشان داده نمی‌شود که آمریکایی‌ها فقط وارد نبرد می‌شوند و «لگد می‌زنند». ما می توانیم بیش از حد باشیم. ما می توانیم از استراتژی خارج شویم. ما می توانیم دوام بیاوریم. ما متحمل تلفات می شویم حتی ممکن است در جنگ شکست بخوریم. اما، ما احساس عزت، احترام، وفاداری، شجاعت و بقا را که در ذات خود هستیم از دست نمی دهیم. همانطور که سرهنگ هال مور به گروهبان نظر داد. سرگرد پلاملی در طول نبرد، 'من تعجب می کنم که کاستر وقتی متوجه شد که افرادش را به سلاخی کشانده است به چه فکر می کرد.' پاسخ طبیعی پلاملی، 'آقا، کاستر یک p-- بود.'

در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کرد

ادامه مطلب

برای ما بنویسید

اگر به دنبال یک خنده خوب هستید یا می خواهید به دنیای تاریخ سینما فرو رود ، این مکانی برای شماست

تماس با ما