با طراوت دیدن تعداد فیلمهای در حال اکران که نه تنها ریشه در اصول یهودی-مسیحی همراه با زمینه تاریخی و کتاب مقدس دارند، بلکه با دیدگاههای متفاوت در روایت داستان عیسی مسیح، زمینه جدیدی را ایجاد میکنند. چه رستاخیز که از نگاه یک سرباز رومی در «برخاسته» دیده میشود، داستان واقعی معجزهای که جان یک دختر 9 ساله را در «معجزههای بهشت» نجات داد یا داستان ناگفته/ناشناخته عیسی به عنوان پسر جوانی در مسیح جوان، هر کدام در داستان سرایی و فیلمسازی خود موفق می شوند و مؤمنان و غیر ایمانداران را به طور یکسان در آغوش می گیرند.
مسیح جوان بر اساس رمانی از آن رایس، داستانی تخیلی از عیسی هفت ساله ناصری است که برای آگاهی از سرنوشت از پیش تعیین شده خود به بلوغ می رسد. به کارگردانی سیروس نوراسته و نویسندگی نوراسته و بتسی گیفن نوراسته، اولین بار با عیسی جوان در حالی که توسط سایر کودکان همسایه مورد آزار و اذیت قرار می گیرد، آشنا می شویم. در حالی که به نظر می رسد او مانند هر پسر دیگری است که در خیابان ها بازی می کند، همانطور که ما به سرعت می بینیم، چیزی 'متفاوت' در مورد عیسی وجود دارد، همانطور که او می بیند، یا توسط دید مرد بزی مو بلوندی که فقط او می تواند ببیند، تسخیر شده است. در حالی که پسر بودن پسر به یک سفر مرگبار تبدیل میشود و یکی از آنها سقوط میکند، انگشتان به عیسی اشاره میکنند که باعث تصادف شده است، در حالی که عیسی اصرار دارد که این «مرد» بود که باعث شد پسر دیگر به زمین بخورد و بیفتد. از آنجایی که او متهم به دروغ گفتن در مورد «مرد» است، خانواده و همسایگان او در غوغا هستند، در حالی که پسر عموی عیسی او را تحت فشار قرار می دهد تا «آن را درست کند. مثل پرنده پسر را نجات بده.» و به این ترتیب، ما شاهد یک معجزه اولیه در زندگی عیسی هستیم، معجزه ای که بیش از نگرانی برای والدین مریم و یوسف ایجاد می کند.
خوشبختانه، یوسف رؤیا یا رویای خود را دارد - که پادشاه هرود مرده است - که به این معنی است که خانواده اکنون می توانند به ناصره بازگردند. در حالی که راه خود را به ناصره برمیگردانند، پسر هیرودیس تاج و تخت را به دست گرفته است و مانند پدرش تشنه خون است (ناگفته نماند کمی مجنون) و خبرهایی از این کودک که معجزه میکند شنیده است. نیازی به گفتن نیست که هیرودیس جوان می خواهد کودک را بکشند. او با دعوت از قابل اعتمادترین صدیبان خود، سوروس، به سوروس وظیفه میدهد تا کودک را بیابد و او را بکشد. چیزی که برای سوروس خوشایند نیست، کسی که به دلیل مشارکت در کشتار کودکان هفت سال قبل، از قضا در زمان تولد عیسی، دچار بحران وجدان شده است.
هنگامی که عیسی و خانواده اش، از جمله عمویش کلئوپاس (که نقش مهمی در تربیت معنوی عیسی ایفا می کند)، به خانه قدیمی خود در ناصره راه می یابند، حوادثی رخ می دهد، مسیرها متقاطع می شوند و حقایق آشکار می شوند و ایده آل های ایمان را به حرکت در می آورند. ، بخشش و رستگاری و زمینه سازی برای آینده موعود.
با یک نگاه به چهره آدام گریوز-نیل، بیگناهی و خلوص را میبینید که از او تابیده میشود و به عیسی نگاه کروبی کاملی از ساده لوحی و شگفتانگیز خردمند میدهد. این بازیگر جوان به لطف آموزههای خاخامها و والدینش، بهعلاوه عشق عیسی به خدا، بدون اینکه نسب خود را به او بداند، در به تصویر کشیدن آنچه که عیسی از خدا میداند، تعادل چشمگیری پیدا میکند. لذت کودک بودن این نقش تعیین کننده ای در حرفه این مرد جوان است و باید به عنوان پله ای برای چرخش های بزرگتر در آینده باشد. شیمی گریوز-نیل و تعامل گریوز-نیل با فین ایرلند در نقش برادر جیمز به باورپذیری این اجرا افزوده شده است، که رقابت دوستانه و محسوسی را برای خواهر و برادر ایجاد می کند که به ما یادآوری می کند که عیسی فقط یک کودک است، درست را از نادرست یاد می گیرد و چگونه با دیگران در دوران بلوغ رفتار کند. به ناجی چه از منظر اجرا و چه از نظر فیلمنامه بسیار خوب است.
همانند گریوز-نیل، فین ایرلند در نقش جیمز برجسته است. او حسادت خواهر و برادر بین جیمز و عیسی را کاملاً به تصویر می کشد، اما قوس دگرگون کننده خوبی دارد که به خوبی تجسم می کند.
قوی ترین عملکرد در تار و پود THE YOUNG MESSIAH از شان بین است. به عنوان سوروس، او با حضور خود هم از نظر احساسی و هم از نظر فیزیکی به صفحه نمایش فرمان می دهد، در حالی که حساسیتی ناگفته را نه تنها به سوروس، بلکه به کل داستان القا می کند. چشمان و حالت چهره او حکایت از بحران وجدانی دارد که سوروس نه تنها در قتلعام هفت سال پیش در بیت لحم، بلکه در دستور جدید هیرودیس برای یافتن و کشتن این کودک با شتر کوچک تراشیده شده، دارد. نکته قابل توجه این است که مانند فیلم اخیر Risen، تمرکز بر یک شخصیت اصلی با دیدگاهی به عنوان یک 'غیر معتقد' رومی، به طرز شگفت انگیزی به عنوان زمینه سازی برای 'یا-یا' و درک گسترده تر از تصویر بزرگ عمل می کند. مردان سرسخت خود و مسیرشان را در زندگی زیر سوال می برند. Bean ماهیت این را به عنوان Severus مجسم می کند.
جاناتان بیلی مظهر جنون و بیحوصلگی (بدون اشاره به ارائه برخی تسکینهای کمیک ذاتی شخصیت شخصیت) در نقش هرود جوان است، در حالی که روری کینان در نقش دیو که فقط برای عیسی (و تماشاگران) دیده میشود، کاملاً ترسناک و دلهرهآور است. با این اوصاف، یک مسئله من در مورد معرفی دیو این واقعیت است که مخاطب - که بسیاری از آنها با کتاب مقدس ناآشنا هستند - قرار نیست حضور او را به طور کامل درک کنند یا درک کنند که 'شیطان همه جا است و می تواند خود را نشان دهد. به عنوان هر کسی» استعاره. هیچ توضیحی برای پر کردن جاهای خالی وجود ندارد. با این حال، بهعنوان ویترینی برای تواناییهای آدام گریوز-نیل جوان در واکنش با ترس و وحشت به آنچه که نمیفهمد، بسیار مؤثر است.
صحنه سرقت کریستین مک کی در نقش کلئوپاس است. مککی در حالی که صدای عقل و ابزاری برای طنز سبک است، باور کردنی نیست، به عنوان عمویی که برادرزادهاش را دوست دارد و مردی که برادرش را دوست دارد، اما او برای بیان آنچه که همه فکر میکنند - بدون اینکه به زور در گلوی ما فرو رود - اعتقاد زیادی به ارمغان میآورد. - چرا به عیسی نمی گویید که او واقعاً کیست؟ مک کی در این نقش به شدت پرشور است.
ناامید کننده مری سارا لازارو است. بازی لازارو منصفانه است، اما جایی که کارگردان کوروش نوراسته واقعاً از این نقطه عبور میکند و لازارو را تقریباً غیرقابل تحمل میکند، عکسهای دوربین بسیار طولانی از زنی است که حرفهای کمی میزند و چهرهای وحشت زده در کل فیلم دارد. هم آزاردهنده است و هم حواس پرتی. و تا دقایق پایانی فیلم، دیالوگی لازارو، به دلیل نبود اصطلاح بهتر، لنگ است. قسمت بسیار زیرنویس شده بود. میریام اثر آگنی اسکات مشابه آن است. باز هم، بخش ضعیف نوشته شده ای که واقعاً او را به عنوان یک زیرک به تصویر می کشد، که به اعتبار او، اسکات کاملاً آن را به تصویر می کشد تا جایی که کسی می خواهد دستش را به صفحه نمایش برساند و به صورتش سیلی بزند.
فیلمی با لنز و ساخت زیبا، مسیح جوان موردی است که لوکیشن همه چیز است. در اینجا، به لطف تهیه کننده کریس کلمبوس، مکان های تاریخی در ماترا ایمن شدند که به خودی خود، نه تنها نفس گیر است، بلکه عناصری از عظمت و اصالت تاریخی را اضافه می کند.
و صحبت از لوکیشن ها - و نور و نحوه انتشار آن در ایتالیا - به جوئل رانسوم فیلمبردار تحسین می شود. عکاسی با نور طبیعی، بسیار قدردان این است که نویسنده/کارگردان نورسته در پست با اشباع رنگ دیوانه نشده است. او با رنگهای غبارآلود و رنگهای بژ/قهوهای به همه چیز وفادار ماند. با چسبیدن به رنگهای طبیعی، فیلم با نور و لنز نفس میکشد و اجازه میدهد تا تأثیر عاطفی را که با برخی از لحظات کلیدی مربوط به مسیح کوچک ما در حالی که به خدا در بالا نگاه میکند، ایجاد کند. برخی از شعلههای خورشید و ابرهای گذرا که بهدرستی استفاده میشوند، حسی از سیسیل بی. دمیل را به یاد میآورند که یادآور برخی از توالیهای «ده فرمان» است. اما، با گفتن این موضوع، دو مورد وجود دارد که ابرهای گسترده بر فراز/استعاره بهشت بیش از حد کشیده شده و با برخی از میانآهنگهای سنگین امتیازدهی آهنگساز جان دبنی که فیلم را با احساس یک ملودرام افسردهکننده به پایین میکشاند، نقطهگذاری شده است.
موسیقی دبنی در بیشتر موارد، نرم و زیبا است، اما برای لحظاتی همانطور که در بالا ذکر شد، که با ترانزیشن های بیش از حد انجام شده و طولانی دمیل ترکیب می شود، شما را از لحظه معصومیت و شادی خارج می کند. دوران کودکی، حتی زمانی که آن کودک عیسی است.
مسیح جوان فیلمی برای مؤمنان و غیر مؤمنان است. اما برای چند موضوع کلمبوس، نوراسته و شرکتشان کار عاشقانهای را انجام دادهاند و داستانی را که هیچکس قبلاً نگفته است، بیان کردهاند. به طور باورنکردنی تخیل را در بر می گیرد، اما تعادل تاریخ و الهیات را پیدا می کند که از خطوط جمعیتی مذهبی عبور می کند، برای مؤمنان و غیر مؤمنان به یک اندازه جذاب است، نه به تماشاگران سینما که فقط می خواهند یک فیلم خوب ببینند.
به کارگردانی سیروس نورسته
نوشته سیروس نوراسته و بتسی گیفن نوراسته بر اساس رمانی از آن رایس
بازیگران: شان بین، آدام گریوز-نیل، فین ایرلند، کریستین مک کی، جاناتان بیلی، روری کینان، سارا لازارو
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کرد
ادامه مطلباگر به دنبال یک خنده خوب هستید یا می خواهید به دنیای تاریخ سینما فرو رود ، این مکانی برای شماست
تماس با ماDesigned by Talina WEB