قول (2017)

برای بیش از یک قرن، بسیاری از جهان چشمان خود را بر روی وقایعی که در سال‌های 1914-1915 رخ داد که منجر به نابودی سیستماتیک امپراتوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول و پس از آن به بیش از 1.5 میلیون ارمنی شد، بسته است. تا 24 آوریل 2015، بیش از دو میلیون ارمنی در امپراتوری زندگی می کردند. تا سال 1922، کمتر از 400000 نفر. در آن دوره، ارامنه به قتل رسیده، گرسنگی می‌کشیدند، در راهپیمایی‌های مرگ به نام «اخراج» یا «جابه‌جایی به دلایل امنیتی» رهبری می‌شدند. اگرچه حدود 29 کشور تا به امروز به حقیقت این اقدامات شنیع و هولناک اعتراف کرده‌اند، اما بسیاری از آنها هنوز از این رویدادها بی‌اطلاع هستند یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند، در حالی که حتی ایالات متحده هنوز رسماً آن را چیزی نگفته است که دیگران مدت‌هاست صادقانه می‌گویند. - قتل عام. نسل کشی ارامنه داستانی که آرزوی گفتن داشت، نویسنده/کارگردان تحسین شده تری جورج («هتل رواندا») اکنون با THE PROMISE به آن صدایی می دهد.

یک حماسه استادانه، جورج از ابزار داستان سرایی سنتی به عنوان وسیله ای برای جذب مخاطب استفاده می کند. با شروع یک داستان عاشقانه که موقعیت سیاسی و رویدادهای وحشتناک در برابر آن آشکار می شود، از طریق چشمان و تجربیات سه یا چهار نفر که در درام شخصی خودشان گرفتار شده اند، در دنیای به سرعت در حال تغییر و خطرناک آنها غرق می شویم. با حقایق و دقت تاریخی در سطح کلان، به ویژه با نبرد تاریخی و ایستادگی در موسی داغ و همچنین رویدادهای خاص رخ داده در فضای سیاسی کلی، در سطح خرد، وحشت شخصی نسل کشی از طریق انتقال داده می شود. تجربیات شخصیت های داستانی، میکائیل، آنا و کریس.

زمان 1914 است. میکائیل یک داروساز در یک روستای کوچک ترکیه است. این یک زمان صلح آمیز با مسیحیان، مسلمانان، ترک ها و ارمنی ها است که در هماهنگی و به عنوان دوستان زندگی می کنند. میکائیل با استعداد پزشکی و آرزوی رفتن به دانشکده پزشکی در قسطنطنیه، به اصرار مادرش با مارال، دختری محلی با مهریه 400 سکه طلا، موافقت می کند. میکائیل با استفاده از سکه‌های طلا به‌عنوان وسیله‌ای برای رفتن به قسطنطنیه و تحصیل در دانشکده پزشکی، قول می‌دهد که پس از پزشک شدن مارال برگردد و با او ازدواج کند.

میکائیل که با عمو و پسرعموهایش در قسطنطنیه زندگی می کند، طعم زندگی بهتری را می چشد زیرا عمویش یک تاجر موفق است. او همچنین با ملاقات آنا، معلم دختر عموهای جوانش، طعم زیبایی را که هرگز ندیده بود، می چشد. متأسفانه برای میکائیل، او به مارال قول داده شده است و همانطور که او به سرعت متوجه می شود، آنا یک دوست پسر دارد - کریس مایرز، یک روزنامه نگار آمریکایی که برای AP می نویسد.

همانطور که جو سیاسی گرم می شود، شیمی بین مایکل و آنا در حالی که کریس در میدان است و تنش های فزاینده در منطقه را با شکل گیری جنگ جهانی اول پوشش می دهد، افزایش می یابد. به لطف یک همکلاسی با ارتباط خوب، میکائیل موفق می شود وقتی ترکیه وارد جنگ می شود از اجبار به خدمت سربازی اجتناب کند، اما وقتی شورش های خشونت آمیز و ویرانگر در خیابان های معمولی صلح آمیز قسطنطنیه رخ می دهد، میکائیل و آنا خود را در شب مخفی می بینند. برای انکار جذابیت متقابل خود برای یکدیگر. نیازی به گفتن نیست که وقتی میکائیل به زور توسط ارتش گرفته می شود و به مناطق متروکه کوهستانی فرستاده می شود تا به عنوان برده در ساخت راه آهن کار کند، هر فرصتی برای با هم بودن کوتاه مدت است. و البته، کریس از سفر خود به صحرا باز می گردد، جایی که از نزدیک شاهد اولین راهپیمایی مرگ بود. کریس می داند که دنیا به جهنم می رود و او در خط مقدم است و آن را به نیویورک تایمز گزارش می دهد. و با رفتن میکائیل، آنا هنوز با کریس است.

با تشدید جنگ جهانی اول و انفجار پاکسازی مذهبی و قومی در ترکیه، کریس با خشم حق طلبانه در جلو و مرکز قرار می گیرد و بارها خود را در موقعیت های خطرناک قرار می دهد تا شاهد و گزارش جنایاتی باشد که دولت قاطعانه آن را انکار می کند. [به عنوان نکته جانبی، اعمال شنیع رخ داده در ترکیه به طور گسترده در بین تمام روزنامه های ایالات متحده در آن زمان، به ویژه توسط AP گزارش شده بود.]

از سوی دیگر، میکائیل پس از شش ماه موفق به فرار از اردوگاه کار اجباری کوهستانی شده و به روستای خود، خانواده و مارال باز می گردد. این دو با وفای به قول خود و ازدواج با او، در یک کلبه کوهستانی که متعلق به پدر مارال است، پنهان می‌شوند، جایی که قرار است روزهای خود را بگذرانند و «بچه‌های زیادی درست کنند». وقتی مارال واقعاً باردار می‌شود، موقعیتی پیش می‌آید و میکائیل باید به دهکده‌اش بازگردد و مارال را به همراه والدینش ترک کند، در حالی که او به مأموریتی می‌رود تا وسیله‌ای برای فرار آنها از کشور پیدا کند.

کریس با آنا و کریس شوکه‌شده‌ای که معتقد بودند میکائیل یا اعدام شده یا در اردوگاه کار اجباری مرده است، ارتباط برقرار می‌کند، کریس با کمک به اسکورت یتیمان به ساحل، جایی که کشتی‌ها منتظر هستند آنها را به امن ببرند، راه را برای همه آنها تضمین می‌کند. کریس همچنین موافقت می کند که به میکائیل کمک کند تا خانواده اش را بدست آورد. اما آنچه در طول راه به آنها سلام می کند غیر وجدان است. همه اهل روستای میکائیل، از جمله مارال و فرزند متولد نشده‌شان، مرده، اعدام و در بستر رودخانه انباشته می‌شوند. این همه هستند به جز مادر میکائیل که به شدت زخمی شده است.

در حالی که گروه از دستگیری فرار می‌کنند و به جلو می‌روند، در نهایت با پناهندگان دیگر ارتباط برقرار می‌کنند، همه راه خود را به موسی داغ می‌کنند، دروازه کوهستانی مایلی به سمت دریا و کشتی‌هایی که آنها را به امن می‌برد. در پشت سر، نیروی کل ارتش ترکیه قرار دارد. در حالی که شاهدان شخص ثالثی برای نسل کشی (با نام مستعار خبرنگاران) وجود داشته اند، هیچ بازمانده ای وجود نداشته است که از ظلم های اعمال شده بر آنها بگوید. همه اینها اکنون می تواند تغییر کند.

اسکار آیزاک در نقش میکائیل بوقوسیان بازی شایسته ای ارائه می کند. وقتی با یک مربی دیالوگ کار می کند، لهجه او معتبر است و برخلاف آنچه اغلب در مورد برخی بازیگران اتفاق می افتد، آیزاک هرگز لغزش نمی کند یا یک ضرب و شتم با لهجه را از دست نمی دهد. او ثابت است که بیشتر مخاطب را در شخصیت و داستان غرق می کند. یک شدت، اما مهربانی ملایمی هم وجود دارد که اسحاق به میکائیل می کند. همانطور که صحنه های او با آنا خساریان ساخته شارلوت لوبون پر از تنش های جنسی است، عشق خانوادگی بین میکائیل و شهره آغداشلو از آیزاک در حالی که مادرش مارتا از صفحه پرش می کند. پویایی مادر و پسر قلب و روح PROMISE است، زیرا خرد مادر و میل پسر به احترام به این خرد و نصیحت است که وقایع را برای میکائیل در بازی قرار می دهد در حالی که فیلمنامه همیشه اقدامات میکائیل را به طور کامل به ریشه های او بازمی گرداند. تربیت دیدن این آشکار شدن زیباست.

کریستین بیل، طبق معمول، خود را غرق می کند و شخصیت کریس مایرز را مجسم می کند تا جایی که نمی داند بیل به کجا ختم می شود و مایرز کجا شروع می شود. شخصیت مهمی فراتر از افزودن ضلع سوم به مثلث عشق، کریس مایرز جنبه متفاوتی از روزنامه‌نگاری را به ما نشان می‌دهد، به زمانی که روزنامه‌نگاری واقعاً روزنامه‌نگاری بود، و اهمیتی که خبرنگاران خارجی از آژانس‌هایی مانند AP در گفتن آن حیاتی بودند. جهان حقیقت در مورد آنچه در ترکیه اتفاق می افتد. همچنین گنجاندن فیلمنامه توسط جورج کلیدی است، این تصور که یک روزنامه‌نگار آمریکایی درجاتی از مصونیت را ایجاد می‌کند، اما همانطور که در «وعده» می‌بینیم (و همانطور که در دو دهه گذشته در خاورمیانه دیده‌ایم) آن چیزی نیست که واقعیت است

به گفته تری جورج، بیل به ویژه خبرنگاران آن دوره را مورد مطالعه قرار داد، زیرا تحولی در روزنامه نگاری در جریان بود که از گزارش مستقیم در یک دفتر به گزارش میدانی تبدیل شد. این زمانی بود که «مکرکرها» به عنوان جامعه‌ای از روزنامه‌نگاران تبدیل شدند که دقیقاً همین کار را انجام می‌دادند، برای گفتن بیشتر در مورد آنچه اتفاق می‌افتاد، و با سبکی پرشورتر. «نکته مهم این بود که به طور خاص AP، اما در مورد روزنامه‌نگاران [به طور کلی]، این یکی از اخباری بود که در آن زمان در نیویورک تایمز و در سراسر ایالات متحده گزارش شد. غوغای بزرگی به پا کرد. بنابراین باید به آن افتخار می‌کردیم و شخصیتی پیدا می‌کردیم.»

برای اجرای قدرتمندی در نقش مارتا بوقوسیان، به شهره آغداشلو نگاه نکنید. آغداشلو مانند شیری که از توله جوانش محافظت می کند، مارتا را با قدرتی در مسیریابی زندگی هم با ذهن و هم با قلب آغشته می کند. آغداشلو نیرویی است که باید روی صفحه نمایش آن را به حساب آورد و در هر لحظه مسحور کننده است. فراتر از احساسات و قدرت درونی که او برای مارتا به ارمغان می آورد، دگرگونی فیزیکی او در طول فیلم گویای حرف های زیادی است. همانطور که پناهندگان همیشه به سمت ساحل و از میان کوه ها به جلو حرکت می کنند، هر شخصیت پوشیده از خاک و غبار با لب های ترک خورده است، پوستی که توسط خورشید بی امان تراشیده شده است. او در صحبت با آغداشلو فاش کرد آن رنگ‌های قرمز یا خشن پوست یا خاک و گرد و غبار ناخن‌ها و لب‌های ترک‌خورده مادر طبیعت، آرایش نیست. بازیگران خود را به یک مایل بلند پیمودن کوهی که همه عناصری را که باید ارائه می‌داد در بر می‌گرفت تسلیم کردند و به شخصیت‌ها و اجراها عمق بخشیدند. سختی پناهندگان ارمنی در هیچ کس به اندازه تصویر آغداشلو از مارتا مشهود نیست. کمپین جوایز برای بازی او در فیلم The Promise باید از هم اکنون شروع شود و هدف آن اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل زن است.

آنا خساریان اثر شارلوت لو بون به اندازه کافی زیبایی و لطافت را اضافه می کند، ظرافت ظاهری که توسط قدرت و خشم درونی رد می شود. و نوبت جیمز کرامول به عنوان سفیر ایالات متحده مورگنتاو را از دست ندهید. او نه تنها آنچه را که جهان در آن زمان احساس می‌کرد و اکنون هم احساس می‌کند، می‌گوید، بلکه آن را با قاطعیت بی‌معنی و بی‌معنی می‌گوید.

پس از فیلمنامه اولیه توسط رابین سویکورد، تری جورج بازنویسی ها را انجام داد، و صادقانه بگویم که همه چیز بهتر شد. همانطور که توسط جورج نقل شده است، فیلمنامه سوئیکورد یک داستان عاشقانه سرراست با افراد عاشق بود که سپس در نسل کشی کشیده می شوند. برای جورج و در کل فیلم مهم این بود که شخصیت بیل، روزنامه‌نگار کریس مایرز را به عنوان ابزاری برای باز کردن فیلم، بیان رویدادهای سیاسی بزرگ، راهپیمایی مرگ، درگیری‌های بین سفیر ایالات متحده و دولت عثمانی، اضافه کرد. دخالت نیروی دریایی فرانسه و دخالت قیصر ویلهلم در افزایش قدرت نظامی ترکیه/امپراتوری عثمانی. همه اینها چیزی است که THE PROMISE را قانع کننده، چشم باز و پرچین می کند. از جنبه منفی، به دلیل محدودیت‌های بودجه، همه چیز در یک دو ساعت قابل احترام خلاصه می‌شود که نیازمند «سنباده‌کردن» فیلم‌نامه به حداقل ممکن است، بنابراین چیزی که واقعاً فقط یک نگاه سطحی به هذیان است. اما چیزی که جورج ارائه می‌دهد آنقدر جذاب است که باعث می‌شود فرد بخواهد خودش تحقیق کند و درباره وقایعی که اخیراً روی صفحه نمایش دیده‌ایم اطلاعات بیشتری کسب کند.

از نظر بصری، The Promise به لطف فیلمبردار خاویر آگویرساروبه تا حد زیادی خیره کننده است. با جشن نور منطقه ای (عکس برداری در محل در مالت، اسپانیا و پرتغال)، لنزهای فوق عریض و مکان های چالش برانگیز اما زیبا، نتیجه خیره کننده است. در توسعه پهنای باند تونال بصری، رنگ عنصر مهمی است. ما زیبایی مردم و فرهنگ آنها را می بینیم، اما سپس تضاد با وحشت جنگ، گرد و غبار و خاک بیابان را می بینیم. تصاویری بسیار دقیق طراحی شده است. با مناظر دیوید لین، مانند راهپیمایی مرگ، لنزهای بلند این اثر را به ما می دهند که در حالی که درخشش گرما از کف صحرا بالا می رود، ما شاهد راهپیمایی مورچه ها هستیم. بسیاری از عکس‌های شبانه در شب عکس‌برداری می‌شوند، برخلاف روز به شب، بنابراین یک آسمان شب غنی و جوهری را به عنوان پس‌زمینه فراهم می‌کنند. هم در لحن و هم در گستره ی جلوه های بصری شادابی وجود دارد که به عنوان تعادلی در پس زمینه ی وحشتناک رویدادها عمل می کند. ما را از دهکده میکائیل که به لطف طراح تولید بنجامین هرناندز تقریباً اسطوره‌ای و بت‌وار است، به قسطنطنیه با روشنایی و روشنی تن و رنگ و سپس تاریک شدن تدریجی با فرا رسیدن جنگ و شروع نسل‌کشی و سپس به غبار و خاک بیابان و خاکستری مناطق کوهستانی قبل از رسیدن به دریا، جورج از تمام عناصر داستان سرایی که در اختیار دارد برای ترسیم این پرتره از تاریخ استفاده می کند.

جورج با استفاده از حداقل CGI (قسطنطنیه و یک نبرد ناو کامل منعکس شده از نیمه ای که به صورت فیزیکی ساخته شده بودند، نمونه های اصلی هستند)، جورج بر مجموعه های فیزیکی و افراد واقعی تکیه کرد. اینجا افزایش جمعیت وجود ندارد. وقتی صد نفر یا بیشتر را می‌بینید که از یک کوه بالا می‌روند، این در واقع صد نفر است که یک مایل از دامنه کوه بالا می‌روند. به گفته شهره آغداشلو روزانه کاری انجام می شد. صبح بالا بروید و شب پایین بیایید. با فیلمی مانند قول که به تاریخ و واقعیت می پردازد، با فیلمبرداری عملی و با هر چه بیشتر افراد ممکن است، غوطه ور است و این حس را القا می کند که حتی اگر در بیننده، یکی از انبوه پناهندگان باشد.

تکمیل این سفر امتیاز گابریل یارد است که اگرچه می‌توانست خود داستان و تاریخ را تحت الشعاع قرار دهد، اما Yared تا حدودی به یک نتیجه زیبا محدود می‌شود.

در حالی که برخی ممکن است شیفته ساختار داستان سرایی ساده سنتی که تری جورج انتخاب کرده بود، با توجه به زمان های سنتی سال 1914 اما با شرایط غیر سنتی، من معتقدم که او با سبک ساختاری خود انتخاب درستی انجام داد. وضوح داستان‌گویی را ارائه می‌کند که مخاطب را با یک داستان عاشقانه درگیر می‌کند، اما سپس آن را از بین می‌برد و تاریخ را برای خود صحبت می‌کند.

چشم باز، دلخراش، تأمل برانگیز و حماسی، فیلم The PROMISE فیلمی است که جهانیان باید ببینند.

به کارگردانی تری جورج
نوشته شده توسط تری جورج و رابین سویکورد

بازیگران: اسکار آیزاک، کریستین بیل، شارلوت لو بون، شهره آغداشلو، جیمز کرامول

در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کرد

ادامه مطلب

برای ما بنویسید

اگر به دنبال یک خنده خوب هستید یا می خواهید به دنیای تاریخ سینما فرو رود ، این مکانی برای شماست

تماس با ما